![]() |
![]() |
|
| حرفای دل |
|
كتاب را ببند و بيا اينجا روبروي من بنشين من حرفهاي زيادي براي گفتن دارم . چشمهايم را ورق بزنحرفهاي ناگفته ام را خودت بخوان ببين زندگي چقدر زيباست در مردمك محبت ببين زندگي يك چيزي را كم دارد نگاههاي مهربانت را جاري كن در نبض بي حس شهر عاشقان همه بي عشق مرده اند شعرها همه تمام شده اند كاش مي شد باورت را براي من مي فرستادي من باورم تمام شده بايد براي خودم در فكر باوري نو باشم نميخواهم حرفهاي پوچم را ادامه دهم من بي عشق تو هنوز زنده ام چشمهايت را بازكن كتاب را ببند. |
|
+ نوشته شده در
86/06/13ساعت 13:0 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهرباني ممنوع !!!!!!!!!!!!!!!!
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ، دوستي مسخره است مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
گالری زیبا از عکسهای آرایش آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|