![]() |
![]() |
|
| حرفای دل |
|
سلام این نوشته زیبا رو تو یکی از وبلا گ ها دیدم به نظرم قشنگ بود : خیلی وقتهاست که دلم پرمی کشد برای نوشتن برای تو ، برای خودم ، برای خودمان که چه ساده از صدای غریبانه ی فاصله ها می گذریم که چه نزدیکیم و چه دور می کنیم خودمان را از خودمان که چه ساده می شکنیم بی آنکه بدانیم دیگر بغض هایمان اشک نمی شود. که اینجا هوا بارانی است ولی باران نمی بارد. هرجا گل یاد بودی می روید از روزهای خوب ....نقطه می گذاری، سر خط آغاز می کنی.... خیلی وقت است فراموش کرده ای حس غریبی بود میانمان که دوستش داشتی.... امروز یخ زده اند دستهای کوچک مهربانت بهار را با حضور سبزت به کدامین سرزمین برده ای که زمستانش سهم کوچک دل من شد؟ دیگر اصلا دلم نمی خواهد باشم می خواهم همه را دور بریزم... هر آنچه از تو تهی است ... هر آنچه با تو تهی است ....نه!نه! شاید هم دلم تنگ شده باز هم برای تو و بیشتر برای خودم یا بهتر بگویم برای خودمان برای تک تک واژه هایی که هستی شان وام دار توست... وامدار همان نگاه سرد..... وامدار همان سکوت سرخ.... وامدار همان صدایی.... هر کس نداند تو خوب میدانی چه می گویم ... که چقدر خسته ام ، دلتنگم ، خسته ام.... و من هنوز نمی دوانم تو از چه گریختی میان لحظه ها... که چمدانت هنوز پشت دراست که هنوز قلبم بوی تورا می دهد. مگر قصه ی باز گشتت میان سطرهایم بوی انتظار می دهد؟؟؟ که اینچنین کلمات می خواهند بنویسند از تو برای تو........... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
85/12/17ساعت 11:48 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهرباني ممنوع !!!!!!!!!!!!!!!!
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ، دوستي مسخره است مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
گالری زیبا از عکسهای آرایش آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|