![]() |
![]() |
|
| حرفای دل |
|
برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کسی گریه نکند چون کسی دوسش نداشت ******************** چنان دل کندم از دنيا، که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش، که مرگ من تماشاييست مرا در اوج مي خواهي، تماشا کن، تماشا کن دروغين بودم از ديروز، مرا امروز حاشا کن در اين دنيا که حتي ابر، نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند، تو هم بگذر از اين تنها فقط اسمي به جا مانده، از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي، قلم خشکيده در دستم گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن، چه راهي پيش رو دارم رفيقان يک به يک رفتند، مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند، مرا با خود رها کردند شگفتا از عزيزاني، که هم آواز من بودند بسوي اوج ويراني، پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن، چه راهي پيش رو دارم ******************** اشك مي ريزم، گريه سر ميدهم !صداي هق هق گريه ام تمام بستر تنهايي ام را پر ميكند !ميدانم، خوب ميدانم !گريه هيچ وقت دردي را درمان نبوده ! ولي باز هم گريه ميكنم!اين روزها تنها پناهگاه دل گرفته ام، همين اشكهايست كه از چشمانم جاري ميشود بي آنكه بتوانم كنترلش كنم !******************** خدايا شکرت که غم را آفريدي، درد را آفريدي، دلتنگي را آفريدي، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
85/10/21ساعت 12:2 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهرباني ممنوع !!!!!!!!!!!!!!!!
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ، دوستي مسخره است مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
گالری زیبا از عکسهای آرایش آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|