تبليغاتX
مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!
حرفای دل

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزها، دیروزها!

دیدگانم همچو دالانها ی تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد ا زفریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون و شعر

یاد می آورم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که د رخاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من، با یاد من بیگانه ای

در بر آئینه می ماند بجای

تار مویی، نقش دستی ، شانه ای

میرهم از خویش و میمانم ز خویش

هرچه بر جا مانده و یران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان میشود

می شتابد از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند بچشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک!

بی تو، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

و اما غروب

+ نوشته شده در  85/05/29ساعت 19:1  توسط لیلا | 

سلام

کی بود که با اشکای تو یه آسمون ستاره ساخت

کی بود که با نگاه تو، دلش رو عاشقونه باخت

کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق و دید

کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید

نگو کی بود کجایی بود اونکه برات دیونه بود

رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود

من بودم اونکه دلشو ساده پای تو گذاشت

اونکه واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

من بودم اونکه دل آخر عشق تو رو خوند

*******************************************************

عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم

و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم

و هرکس درنمی یابد که عشق همان چیزی است

که همواره داده می شود وپذیرفته نمی شود.

جبران خلیل جبران

هیچ کس ارزش لیاقت اشکا تو را ندارد و کسیکه این ارزش را دارد هرگز باعث اشک ریختن تو نمی شود*

هرگز لبخند را ترک مکن حتی هنگامی که ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد*

غرورت را به خاطر کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن*

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آن است که بشکند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر من نباشم*

عشق راتجربه که حتی اگر توش شکست بخوری*

عشق به هر چیزی شیرین است عشق به بودن و یا عاشق خدا بودن از همه شیرین تر است*

بزرگترین خیانت :

 

 

 

 

بزرگترین خیانت :*این است که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی*

یا حق

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت 10:20  توسط لیلا | 

سلام

میخوام امروز با اجازتون کمی دردودل کنم

این روزا خیلی دلم گرفته اونقدر که حتی نمی خوام زنده باشم نمی دونم چرا ؟ به هرکی که عشق می ورزی می زنه زیرش نمی دونم چرا به هرکی که میگی دوسش داری فراموشت میکنه نمی دونم واسه چی خدا گفت بیام تو این دنیا؟ چرا باید زندگی کرد ؟ کی گفته عشقی عاشقی تو کتابا پیدا میشه ؟ کی ؟

نمی دونم واسه چی بعضی روزا اونقدر دلگیر میشم که حتی یادم می ره کسی منو دوست داره یا نه ؟یادم میره یه روزی عاشق بودم ،یا یه روزی به دنیا اودم یه روزی میمیرم نه این یکی رو یادم نمی ره چون همیشه یکی تو گوشم میگه که بسه کم زندگی کن چه خبرته بسه پاشو برو برو یه جای دور برو جایی که بفهمی کی دوست داره بفهمی که کی واست گریه میکنه ؟

کی تو دلش میخنده اما تو صورتش اشکه ...................................

این هفته یکی از هفته های بد عمرم بود مثله تموم هفته ها که مجبور بودم الکی بخندم مجبور بودم پیش همه شاد باشم اما یه خواهشی دارم از شما که میخونین از شما که میخواین زندگی کنین زندگی تونو دوست دارین لطفی کنین واسم دعا کنین .........

دلم گرفته بندر

دلم گرفته ساحل

سامان نداره این موج

کجا سپارم این دل

ا زبغض بی کسی بود

شعری اگر نوشتم

چون سایه در پی ام بود

اندوه و سرنوشتم

ببخشید اگه زیادی چرت و پرت نوشتم

میگن اگه درد و دل کنی سبک میشی ،منم اومد م اینجا کمی چرت و پرت گفتم اما سبک نشدم

امیدوارم که هیچ وقت حال و هوای منو نداشته باشین

یا حق

+ نوشته شده در  85/05/19ساعت 16:10  توسط لیلا | 

سلام

ولادت حضرت امام علی (ع) وهمچنین روز پدر بر شما مبارک

و همچنین به همه پدرای مهربون و آقا پسرا که یه روزی بابای مهربون(البته شاید مهربون ) میشن تبریک میگم .

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

********************

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

*********************

آن من دیوانه عاصی

در درونم هایهو می کرد

روزنی را جستجو می کرد

********************

در درونم راه می پیمودم

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

************************

می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

*********************

شرمگین می خواندمش بر خویش

ازچه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم ، نمی دانی

دوستش دارم ، نمی دانی

یه چند روزی که نبودم از اینکه تشریف آوردین با نظراتتون به یاد من بودید ممنون ازهمتون تشکر میکنم که به یاد منم هستید میخواستم از یکی از دوستام که خیلی برام عزیز و پست قبلی و بعضی از پستهای منو زحمت می کشن و می نویسن تشکر کنم برادر گرامی از تون تشکر میکنم هرچند یه تشکر کوچولو نمی تونه قدردان محبتهای خالصانه شما باشه اما بازهم ممنون که همیشه پشتیبانم هستی تو هر جا هستی موفق و پیروز باشی .

یا حق

+ نوشته شده در  85/05/16ساعت 11:37  توسط لیلا | 

جنب و جوشی که در بین بچه ها و مربی ها برپا بود،تا به حال در مدرسه ی همیلتون سابقه نداشت.مدرسه ای که بیش از بیست سال،در خدمت بچه هایی بود که از ناتوانی های جسمی-حرکتی یا ذهنی رنج می بردند.

مسابقات ورزشی که از طرف فدراسیون ورزشی معلولین تا یکی دو روز دیگر برپا می شد،بچه ها را واداشته بود که از صبح زود بیدار شوند،به حرفهای مربی ها و مددیاران خود گوش داده،ساعت ها تمرین کنند و از سختی آن هیچ گله و شکایتی نداشته باشند.

آقای جرالد هوک،مدیر مدرسه،قول داده بود علاوه بر جایزه هایی که از طرف فدراسیون به برندگان اهدا می شود،آنها را به یک سفر تفریحی چند روزه ببرد.خانم گرینی،معاون او،که بچه ها او را آنا صدا می کردند،نیز قول داده بود بعد از پایان مسابقات،برای بچه هایی که تا آخر خوب تلاش کردند و تمرین ها را تحمل کردند،کیک شکلاتی تهیه کند.

این مسابقات در چند رشته ی مختلف برگزار می شد.بچه هایی که از ضریب هوشی بیشتری برخوردار بودند،در رشته های فوتبال و تنیس ثبت نام کردند و بچه هایی که درصد عقب ماندگی ذهنی و حرکتی آنها بیشتر بود،مجاز به ثبت نام در رشته ی دو بودند.

البته فاصله ای که از مبدأ تا مقصد برای دویدن این عده در نظر گرفته شده بود،فقط ده متر بود.به این ترتیب،تمام 46 دانش آموز این مدرسه ی شبانه روزی،هر کدام در رشته ای ثبت نام کردند و همه برای پیروزی خودشان یا تیمشان تلاش می کردند.

روز مسابقه،مربی ها،بچه ها را زودتر از روزهای گذشته بیدار کردند،آخرین نِکات را به آنها گوشزد کرده،به آنها ایمان دادند که اگر این نِکات را به خوبی به کار ببندند،موفق خواهند شد.بچه ها با لباسهایی که نشانه ی مدرسه ی همیلتون بر روی آن بود،به سمت اتوبوس رفتند.حرکات بدنشان ناموزون بود،اما قدم هایشان استوار.خنده هایشان اگر چه به نظر آدمهای عادی متناسب نبود،اما نشان از امید آنها به موفقیت داشت.

تا استادیوم شهر که گنجایش ده هزار نفر را داشت،مسافت چندانی نبود و اتوبوس طی ده دقیقه این مسیر را پیمود.مربی ها به بچه ها کمک کردند و آنها را به قسمت رختکن بردند،زانوبندهایشان را بستند،کفش و لباس مخصوص به تن آنها کردند و هر کدام را به بخشی که در آن ثبت نام کرده بودند،هدایت کردند.

مسابقات درست سر ساعت 9 آغاز شد.مردم زیادی به استادیوم آمده بودند.آنها خیلی راغب بودند موفقیت بچه های معلول شهر خودشان را از نزدیک ببینند.

ساعت از 11 گذشته بود.هنوز مدرسه ی همیلتون نتوانسته بود موفقیت چشمگیری به دست آورد.ساعت ۵/۱۱ نوبت مسابقه ی دو بود.مری،ویت و کینگ،سه دانش آموزی بودند که از مدرسه ی همیلتون در مسابقات دو ثبت نام کرده بودند.

مری،با موهای بافته و لباس ورزشی آبی،در خط اول ایستاده بود.اعصاب حرکتی پاهای او بسیار ضعیف بود و او با کمک دو عصا هم به سختی راه می رفت،اما باز هم دلش می خواست تمام ده متر را طی کند.ویت دچار سندروم داون(Down) بود و کینگ از ناحیه ی دست و پای راست،دچار فلج عضوی خفیفی بود و بهره ی هوشی پایینی داشت.6 دختر و پسر معلول دیگر از سایر مدارس استثنایی ایالت پشت خط ایستادند.داور مسابقه در سوت دمید و دستش را به نشانه ی آغاز مسابقه پایین آورد.

بچه ها،آهسته آهسته حرکت کردند.سعی آنها این بود که در خطوط خودشان،آن طور که مربی ها گفته بودند،حرکت کنند،اما به چپ و راست منحرف می شدند، و گاهی به هم تنه می زدند.

کینگ دومین نفر بود.خوشحال بود و پای معلولش را روی زمین می کشاند.آقای هوک و خانم گرینی و بقیه ی مربی ها که در جایگاه نشسته بودند،او را تشویق می کردند و او در حالی که با دهان باز می خندید،قدم هایش را تندتر می کرد.نیمی از مسیر را طی کرده بود و تا نفر اول،چند قدمی فاصله نداشت.هفت نفر دیگر هم،هر کدام در فاصله های مختلفی از مبدأ در حرکت بودند.همه سعی می کردند که خودشان را به انتهای مسیر برسانند.

مری بیش از دو متر از مسیر را طی نکرده بود که عصایش لغزید و به زمین افتاد و شروع به گریه کرد.ویت که از خط خود منحرف شده بود و کمی از او جلوتر بود،صدای گریه ی مری را شنید و به سمت او برگشت و در حالی که به او کمک می کرد و عصایش را به دستش می داد،فریاد زد:کینگ،نرو،نرو،مری افتاد.

کینگ که صدای دوستش را شنید،با اینکه تا پیروزی فاصله ای نداشت،برگشت.تماشاچی ها با ناباوری به او نگاه می کردند.او به طرف ویت و مری برگشت،اشکهای مری را پاک کرد و از او خواست گریه نکند.مری با کلمات شکسته گفت:من می خواهم تا...آخر خط برم.

کینگ،مری را بلند کرد.عصایش را کنار گذاشت.دست چپ او را گرفت و از ویت هم خواست که دست دیگر او را در دست بگیرد.حالا،هر سه نفر آنها،دست در دست همدیگر به سمت خط پایانی می رفتند.مردم از روی صندلی ها بلند شدند و شروع به دست زدن کردند.

بیش از ده دقیقه طول کشید تا این سه نفر به خط پایانی برسند.در تمام این مدت،صدای کف زدن مردم،برای لحظه ای متوقف نشد.حضار اشک می ریختند و با صدای بلند آنها را تشویق می کردند.اگر چه آن سه نفر،آخرین نفراتی بودند که به خط پایانی رسیدند،اما هر سه آنها به عنوان نفر اول شناخته شدند و جایزه ی ویژه ای دریافت کردند.

در لوحی که به کینگ هدیه شد،نوشته شده بود:تقدیم به کسی که برنده ی مهمترین مسابقه ی زندگی،یعنی مسابقه ی ایثار است

+ نوشته شده در  85/05/05ساعت 20:11  توسط لیلا | 

********************انتظار********************

تو از صدای آدمیان تنها تری ،هیچ پرنده ای از نگاه تو نخواهد نوشید،تو چشم های حریص گرگی ، هیچ آهویی اندوهش را با تو قسمت نخواهد کرد.

هیچ صاعقه ای ، ما را به خوا ب نخواهد سپردو هیچ نفرینی ،بیداری ما نیست، جاده ها ، مار ا نمی شناسند.

دختر قبیله باد ها !

هیچ دستی،فانوس مهربانی را ،بر ایوان تو نخواهد آویخت.

از این پس بر یال اسبی ،سر نخواهی نهاد ،از خویش فرو د بیا و آخرین گوزن منتظر را پناه ده!

باد می آید،تا درخت ها راز خویش را در گوش خاک زمزمه کنند، هیچ کوچه ای از دیدار روشن نیست ،آه تو در کجای جهان خانه ساخته ای؟!

با من بیا!

مرا تکرار کن!

با من بیا ! دوزخ،چشم حریص کرکس هاست و بهشت پرواز ماست

- خدا مارا سرزنش نخواهد کرد.

تو بدنیستی ،مهربانی را به تو نیاموخته اند، تنها تو می توانی چراغ زمین را روشن کنی

شتاب کن!

شتاب کن!زخم های شکفته به تو لبخند می زنند.

اینجا فصل چندم خداست؟

تابستان کجاست؟

بهار گشمده ام؟!

برادرانت صدای تو را دوست ندارند.

و خواهرانت ،
بر روی اشتیاقت پرده می کشند استخوانهای اجدادت خاطره ای خاکستر شده است

و مادرت ،

در دورترین جغرافیای خداست

آیا کسی سکوت ما را خواهد شنید؟!

تمام هراس من از نیافتنت بود و گرنه شب پر از زوزه ی گرگ هاست آه ای دل آواره!

هیچ پرنده ای را انکار مکن!

بگذار ستاره ها بسوزند

بگذار خورشید ببخشد

- ما از حقیقت خویش

دور افتاده ایم..............

اگه خدا بخواد بازم میام وگرنه  از همتون ممنون که به من سر میزنین

یا حق

+ نوشته شده در  85/05/01ساعت 20:5  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهرباني ممنوع !!!!!!!!!!!!!!!!
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ،
دوستي مسخره است
مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!!!

پیوندهای روزانه
گالری زیبا از عکسهای آرایش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/06/08 - 88/06/14
87/11/22 - 87/11/30
87/11/05 - 87/11/21
87/06/08 - 87/06/14
87/05/01 - 87/05/07
87/03/08 - 87/03/14
87/02/22 - 87/02/31
87/02/01 - 87/02/07
86/11/22 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/07
86/09/01 - 86/09/07
86/08/22 - 86/08/30
86/08/08 - 86/08/14
86/07/22 - 86/07/30
86/06/08 - 86/06/14
86/05/05 - 86/05/21
86/04/08 - 86/04/14
86/03/01 - 86/03/07
86/02/01 - 86/02/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
پیوندها
ع ش ق
Aashtari
عاشق خدا باش تا...
حرفهای دل
ورود پسر ممنوع
دل خاکی
بنویس نامه نویس
همه چیز
خلوت کبوتر خسته
میون عشقای خدا عشق تو شد نصیبم
به خیر هاتن
شاهزاده خلیج
فانوسک خاموش
در شهر
جک و اس م اس
یه وب باحال برای همه
به وبلاگ عشقولانه خوش آمدید
بی وفا
اخبار کامپیوتر و دانلود
به نام خدا
بهشت گمشده
اشک غزل
برمودا
الهه شرقی
بی ستاره تنهاییم
عسل مامانی
آسمونی تر از ....
دوستانه
آخه دل من
دنیای اس ام اس
ساحل غم
سرگرمی
افسونگر تنها
محمد انصاری پور
با زندگی میجنگم
زیبا کده لیلا
تو هم اشک مرا معنا نکردی
دنیای قلم
hanieyh
بچگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM