![]() |
![]() |
|
| حرفای دل |
|
این روزها گرفته و گیجم، مجال نیست حتی برای شعر کمی شور و حال نیست دیگر همه به حال بدم خو گرفته اند دلتنگی ام برای عزیزان سوال نیست تقویم خاک خورده و از یاد رفته ام در من نشان تازه ای از ماه و سال نیست بگذار برگ های مرا باد پر دهد بگذار نا تمام بمانم،خیال نیست من خود به چشم دیده ام این را که گفته اند هر جا که شوق پر زدنی هست، بال نیست ای دست مرگ، میوه ی عمر مرا بچین باور کن این که در دل من مانده،کال نیست. |
|
+ نوشته شده در
87/03/08ساعت 17:28 توسط لیلا |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/03/08ساعت 17:23 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/02/29ساعت 11:24 توسط لیلا |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/02/28ساعت 12:26 توسط لیلا |
|
|
دل من دير زماني است که مي پندارد :
دوستي نيز گلي است، مثل نيلوفر و ناز، ساقه ترد و ظريفي دارد، بي گمان سنگدل است آنکه روا مي دارد جان اين ساقه نازک را، دانسته بيازارد . در زميني که ضمير من و توست از نخستين ديدار هر سخن، هر رفتار دانه هايي است که مي افشانيم برگ و باري است که مي رويانيم آب و خورشيد و نسيمش مهر است گر بدان گونه که بايست به بار آيد، زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد، آن چنان با تو درآميزد اين روح لطيف که تمناي وجودت همه او باشد و بس . بي نيازت سازد، از همه چيزو همه کس . زندگي، گرمي دلهاي به هم پيوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست . در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز، عطر جان پرور عشق گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز دانه ها را بايد از نو کاشت . آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج مي بايد کرد . رنج مي بايد برد، دوست مي بايد داشت . با نگاهي که در آن نور ببارد لبخند دست يکديگر را بفشاريم به مهر جام دلهامان را مالامال از ياري، غمخواري بسپاريم به آواز بلند : شادي روي تو اي ديده به ديدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه عطرافشان گلباران باد . |
|
+ نوشته شده در
87/02/01ساعت 20:45 توسط لیلا |
|
|
فاصله را تو يادم دادي وقتي با لبخند دور شدي از من عكاس بهتر از ما فاصله را مي فهميد تو در عكس نيستي فاصله يعني تو ...
هيچ وقت حسود نبودم ولي از ديدن شادي ات به خود مي پيچم هيچ وقت بدجنس نبودم ولي آرزو دارم يك روز خوش هم نبيني هيچ وقت بدگمان نبودم ولي مطمئنم تو هر ثانيه به من خيانت مي كني با تمام اينها خوشحالم كه هنوز عاشقت نشدم، فقط حاضرم برايت بميرم ...
چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشا تو به اندازه يك پروانه زيبايي |
|
+ نوشته شده در
86/11/25ساعت 16:22 توسط لیلا |
|
|
مهرباني ممنوع ! دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ، دوستي مسخره است مهرباني ممنوع ! و تو اي دوست ترين در نهانخانه جيبت بگذار دست سوزنده مشتاقت را ، من و تو بايد از سلسله بايدها دستانما ن را زنجیر کنیم ، با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم كاش ميدانستي كه نبايد حس كرد,كه نبايد دل بست در فضايي كه پر از همهمه آدمهاست من گرفتارترين تنهايم, تو گرفتارترين دل ما بسته وابستگي است قصه ماندن ما, طرح يك خستگي است؟!... ********************************************************* مي خواهي بروي، بي بهانه برو، بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را صدايت همان صدا، نگاهت ناتني مي روي اگر، بگذار بيگانه بماند صدايت هم تو گل رها شده در آغوش دريايي، فرا خواهند گرفت تو را موجها و گرفتارت خواهد ساخت روزي محبت ساختگي ات، همان سند جعلي پهن مي شوم به سان راهها بر گامهايت و التماست کنم؟ اين، ممکن نيست ! شکستني نيست وقارم همانند قلبم پستي وآن گاه زندگي، روزگار خوشي نيست ! نمي گويم تو کوه سرفرازي، خم شو نمي گويم درمانم در دستان توست نه محبت پول خردي است در دستان تو و نه من گدايي دست گشوده فرا روي تو مي خواهي بروی.... اين راه، اين هم تو... تنها بدرقه ات خواهد کرد يک جفت چشم اگر رفتي، بدان، خواستي برگردي هر گاه بسترت بالشي خاردار خواهد بود مي خواهي بروي نه حرف بزن، نه چيزي بگو ! نيست شو چون غريبه ها در مه و دود دلبسته چه چيزي بودي، که نتوانستي بگويي و اکنون در پي ديدن هزار عيب مني مي خواهي بروي بي بهانه برو بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را صدايت همان صدا، نگاهت ناتني مي روي اگر بگذار بيگانه بماند صدايت هم. |
|
+ نوشته شده در
86/10/06ساعت 12:16 توسط لیلا |
|
|
***دوستم داشته باش***
دوستم داشته باش، دوستم داشته باش بادها دلتنگ اند،دستها بيهوده
چشم ها بي رنگ اند دوستم داشته باش،شهرها مي لرزند ، برگها مي سوزند،يادها مي گندند باز شو تا پرواز،سبزشو از آواز آشتي كن با رنگ ،عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش سيبها خشكيده ،ياسها پوسيده شيرهم ترسيده
دوستم داشته باش عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها آه چه كوتاه اند………… دوستت خواهم داشت ،بيشتراز باران گرم تراز لبخند ،داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت،شادترخواهم شد ناب تر،روشن تر ،بارور خواهم شد دوستم داشته باش،برگ را باور كن آفتابي تر شو ،باغ را از بركن
دوستم داشته باش عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها آه چه كوتاه اند………… خواب ديدم در خواب ،آب آبي تر بود روز پرسوز نبود،زخم شرم آوربود خواب ديدم درتو، رود ازتب مي سوخت نورگيسومي بافت ،باغچه گل مي دوخت دوستم داشته باش عطرها در راه اند ،دوستت دارم ها آه چه كوتاه اند.............................
|
|
+ نوشته شده در
86/09/01ساعت 12:31 توسط لیلا |
|
|
سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني: زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد کرد
|
|
+ نوشته شده در
86/08/30ساعت 16:8 توسط لیلا |
|
|
سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني...! پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو / يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار / آسمان پاي پرت پير شود بعد برو تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند / صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد / باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو
|
|
+ نوشته شده در
86/08/12ساعت 11:35 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مهرباني ممنوع !!!!!!!!!!!!!!!!
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست با سر انگشتانت می جنگند ، دوستي مسخره است مهربانی ممنوع!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
گالری زیبا از عکسهای آرایش آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|